شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۹ - ۰۲:۲۱
خطبه‌خوانی ابوطالب‌(ع) در مراسم ازدواج پیامبر‌(ص)

9 شوال سالروز ازدواج پرخیر و برکت پیامبر‌عظیم‌الشان اسلام با حضرت خدیجه است، به مناسبت این روز مبارک نحوه خواستگاری حضرت ابوطالب از خدیجه جهت ازدواج با پیامبر اسلام را تقدیم ارادتمندان رسول مهر می‌کنیم.

مرحوم كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده اند كه : چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم خواست خديجه دختر خويلد را به عقد خود در آورد، ابو‌طالب(ع) با اهل‌بيت و جمعى از قريش به نزد ورقة بن نوفل عموی خديجه‌(س)، رفتند و حضرت ابو طالب(ع) به حضرت ایراد سخن پرداخت و خطبه اى ایراد نمود مضمون این خطبه به شرح ذیل تقدیم می‌گردد:

حمد و سپاس سزای خداوندى است كه پروردگار خانه كعبه است و ما را از زرع ابراهيم و از ذريت اسماعيل گردانيده است و ما را در حرم امن و امان جا داده است و ما را بر ساير مردم حاکم کرده است و مخصوص گردانيده است، ما را به خانه خود و مردم از اطراف جهان قصد آن مى نمايند و حرمى كه ميوه هر جا را بسوى آن مى آورند و بركت داده است بر ما در اين شهرى كه در آن ساكنيم ، پس بدانيد كه پسر برادرم محمد بن عبد الله را هيچيك از قريش نمى سنجند مگر بر آنها برتری دارد و هيچ مردى را با او قياس ‍ نمى توان كرد مگر او عظيم تر است و او را در ميان خلق عديل و نظير نيست ، و اگر در مال او كمى هست مال متغير است و مانند سايه اى است كه زایل می‌شود، و او به خديجه رغبت دارد و خديجه نيز به او راغب است، آمده ايم كه او را از تو خواستگارى نمائيم به رضا و خواهش او و هر مهر كه خواهيد از مال خود مى دهم، آنچه الآن بخواهيد و آنچه مؤجل گردانيد، و به پروردگار خانه كعبه سوگند مى خورم كه او را شأنى رفيع و منزلتى منيع و بهره اى شامل و رايى كامل و دينى شايع و زبانى شافع هست .

پس ابو طالب عليه السلام ساكت شد و عموی خديجه كه از جمله و علما بود به سخن در آمد، و چون از جواب ابو طالب قاصر بود، اضطرابى در سخن او ظاهر شد و نتوانست كه نيك جواب بگويد، چون خديجه آن حال را مشاهده نمود از غايت شوق آن حضرت پرده حيا را اندكى گشود و به زبان فصيح فرمود كه :

اى عموی من ! هر چند اولى به سخن گفتن در اين مقام از من هستی، اما اختياری بيش از من ندارى ، تزويج كردم به تو اى محمد نفس خود را و مهر من در مال من است ، بفرما عمت را كه ناقه اى براى وليمه زفاف، بكشد و هر وقت كه خواهى به نزد زن خود در آى .

پس ابو طالب گفت : اى گروه ! گواه باشيد كه او خو را به محمد تزويج كرد و مهر را خود ضامن شد.

پس يكى از قريش گفت : چه عجب است كه مهر را زنان براى مردان ضامن شوند؟!

پس ابو طالب در غضب شد و برخاست (و هرگاه آن حضرت به خشم مى آمد جميع قريش از او مى ترسيدند و از سطوت او حذر مى نمودند) پس ‍ گفت : اگر شوهران ديگر، مثل پسر برادر من باشند، زنان به گرانترين قيمتها و بلندترين مهرها ايشان را طلب خواهند كرد، و اگر مانند شما باشند مهر گران از ايشان خواهند طلبيد.

پس ابو طالب شترى نحر كرد، پس شخصى از قريش كه او را عبد الله بن غنم مى‌گفتند؛ شعرى چند ادا نمود كه حاصل مضمونش اين است : گوارا باد تو را اى خديجه كه «هماى سعادت نشان» تو بسوى كنگره عرش عزت و شرف پرواز نمود و جفت بهترين اولين و آخرين گرديدى و در جهان مثل محمد‌(ص) كجا نشان توان يافت ؟

اوست كه بشارت داده اند به پيغمبرى او موسى و عيسى.[1]



[1] -  كافى 5/374. و نيز رجوع شود به من لا يحضره الفقيه 3/397 و مكارم الاخلاق 205.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha